رنجنامه همسر محمدحسین منصف به محضر ثامن الحجج علیه السلام

خرید بک لینک

سلام آقا! امشب آمده ام با تو درد دلی داشتهباشم.

شما می دانی من فقط شانزده سال داشتم کهازدواج کردم. یک سال را در عقد ماندم. در این سال فقط دو خاطره از همسرم دارم. ما درطول یک سال عقد فقط دوبار با هم بیرون رفتیم و آن هم جایی نبود جز مزار شهدا. همسرمتمام این مدت را در جبهه گذراند. بعد از یکسال که برگشت، گفت آماده شویم برای عروسی.شب عروسی ما شب دعای توسل بود. سیاهی شب که به صبح رسید، همسرم داشت وسایلش را برایاعزام به جبهه آماده می کرد. دوستانش که این موضوع را فهمیدند، خواستند او را از اینسفر منصرف سازند؛ اما او حق داشت که لبیک به ندای ولی فقیهش را واجب تر از امور شخصیو زندگی خود بداند. حسین عصر او ندای هل من ناصر سر داده بود و او می خواست تا پایدر رکاب عشقبازی نهاده و نگذارد تا عاشورای 61 هجری دوباره تکرار شود.

آقاجان! شما می دانی همسرم این بار که بهجبهه رفت، هفت سال بعد به شهر خود بازگشت. من و او هفت سال را در اضطراب و انتظار،تنها به امید ادای تکلیف و لبخند رضایت ولی امرمان سپری نمودیم. من تمام این سال هارا به پیمودن راه شهدا از طریق فعالیت در پایگاه های بسیج به عنوان یک عضو فعال و خستگیناپذیر سپری کردم. از حضور در ستاد پشتیبانی جنگ تا سرکشی به خانواده های شهدا و رسیدگیبه امورشان، آموزش اسلحه به خواهرن بسیجی و از سال 62 به بعد هم به عنوان مسئول حفاظتنمازجمعه و ... از جمله اموری بود که با جان دل انجام می دادم و تمام دلمشغولی هایآن سال های پر اضطراب را به پای نهال سبز و معطر انقلاب اسلامی می ریختم.

هفت سال فراق ما هم سپری شد. همسرم آمد و از آن پس هر دو دوشادوش همبه یاری انقلاب و فرهنگ به جامانده از سال های حماسه و ایثار پرداختیم. از تشکیلنمایشگاه های دفاع مقدس تا راه اندازی کاروان پیاده روی رحلت امام و اردوهایراهیان نور و .... جلوه ای از حضور و پیوند من و همسرم در ابراز ارادت به ساحتامام و شهیدان راه امام بود.

آقاجان! تو اینک از داغ دل من خبر داری و می دانی که امشب در پناه تو،دل سوخته ام از طعنه نامردمان به درد آمده است. هنوز هم درعجبم کدام قلم به خودشهامت آن داد که همسرم را که فدایی بی چون و چرای ولایت است، به ننگ اتهام ضدیت باولایت فقیه متهم سازد؟

آقاجان! تو از دل من خبر داری و می دانی برای این پنجاه سالی که درراه صیانت از آرمان های اسلام ناب محمدی دویدم نه از کسی اجر و مزدی خواسته ام ونه ذره ای از کرده خویش پشیمانم. همه آن چه گفتم درد دلی بود از زبان زنی که بهپای انقلاب و اسلام و خون شهدا، مردانه ایستاد و اکنون چنین ناباورانه غربت ومظلومیت همسر خویش را به چشم خود شاهد است.

به کوری چشم بدخواهان اسلام و انقلاب، من به همسر ایثارگر و فداییرهبرم، افتخار می کنم و تا آخرین لحظه عمر، همچون همسرم پای ارزش ها و دستاوردهاینظام مقدس اسلامی خواهم ایستاد. افتخار می کنم که همسرم در همه برهه های انقلاب بهخصوص در مصاف با فتنه گران و خائنان به میهن، تمام قامت در دفاع از حریم ولایتایستادگی کرد.

آقاجان! کنار ضریح مطهر تو، از عمق دل، صادقانه ترین ندای قلبم را برزبان جاری خواهم ساخت و نفیر جان دردمند خویش را برای تاریخ واگویه خواهم کرد که:مرگ بر ضدولایت فقیه. به کوری چشم منافقان و فتنه گران، با عشق به مقتدای خویشحضرت امام خامنه ای، انگ پلید بی مروتی ها را پشت گوش انداخته و تا جان در بدندارم اطاعت از رهبر عزیز وعلمدار بزرگ انقلاب را وظیفه خود می دانم.

صدیقه اکبرنیا، همسر آزاده جانباز فدایی ولایت فقیه، محمد حسین منصف ونوکر مردم در ستاد نمازجمعه بابل، شب27رجب، دعاگو در حرم علی بن موسی الرضا علیهآلاف التحیة و الثناء

آشنایی کوتاه با زندگی آیت الله محمدی...

ما را در سایت آشنایی کوتاه با زندگی آیت الله محمدی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 216 تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:06

صفحه بندی