1- اهل عکس گرفتن و پز دادن نبود که هیچ، تأکید داشت هیچ کس نفهمد کهبه سوریه رفته است. می گفت: بگویید رفت مأموریت؛ همین. گفتیم: زیارت حرم حضرت زینبو دفاع از حریم ایشان که خیلی افتخار دارد. می گفت: دوست ندارم ریا شود، اجرش باشدبرای آن دنیا.
2- همان دفعه اول هم با رفتنش مخالفت کردم. گفت: مادرجان! این همهمسجد می روید و روضه حضرت زینب می خوانید، دلتان می آید پسر شما یک گوشه بنشیند وحرم حضرت را ویران کنند؟ حرفش حرف حساب بود.
دفعه دوم از تهران تماس گرفت و گفت که باید بروم. این بار مخالفت مراکه دید زد زیر گریه. به حضرت زینب و حضرت رقیه قسمم داد که راضی باشم. دوستانی کهکنارش بودند بعدها تعریف کردند که او اشک می ریخت و می گفت مادرم از من ناراحت است.دیگر او را ندیدم که بگویم مگر می شود از این که حاصل عمرم فدایی حضرت زینب شودناراضی باشم؟
ما را در سایت آشنایی کوتاه با زندگی آیت الله محمدی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 217