به مناسبت بازگشت سید جواد اسدی از خانطومان (2)

خرید بک لینک

هم چهره اش شبیه خیرالله بود و هم اخلاق و رفتارش. خودش هم بنا داشتراه برادر شهیدش را ادامه بدهد. با کارهای خوب و اخلاق دلنشینش همه را یاد خیراللهمی انداخت. موی سرش را هم طوری شانه می زد که شبیه او بشود. یک بار دو تصویر راآورد گذاشت جلوی خاله اش و گفت: می توانی تشخیص بدهی کدامشان من هستم و کدامشانخیرالله؟ تشخیص این دو عکس از هم، کار راحتی نبود.

این اواخر می گفت: هر جا می روم احساس می کنم خیرالله کنار من است وانگار دارد نگاهم می کند. خواب دیده بود با همراهی ائمه علیهم السلام در سوریه درحال نبرد با دشمنان است. معنی و مفهوم این خواب ها را خوب می دانست. سال ها پیش درخواب دیده بود که سلاح دست گرفته و به دستور حضرت امام رحمت الله علیه، به سمتدشمن شلیک می کند. همین مساله باعث شد که عزمش در ورود به سپاه پاسداران انقلابجزم شود. حالا هم می دانست پیروزی در این نبرد قطعی است؛ اما سرنوشت او با وصال وعروج، تنیده شده است.

مادر به اعزام او رضایت نمی داد. می گفت: هنوز داغ خیرالله بر قلبمانسنگینی می کند. سید جواد هم بی رضایت او، قدم از قدم بر نمی داشت. مادر خواب حضرتزینب را دید و شنید که این پسرت هم شهید می شود. دیگر حرفی نداشت. گفت: تو را بهحضرت زینب تقدیم می کنم.

دو روز قبل از اعزامش خواب دید که به شهادت رسیده و روحش از آن بالابه پیکر قطعه قطعه شده اش نگاه می کند و می خندد. عکس هایش را برداشت و داد دستیکی از دوستانش. گفت: این سفر آخر من است. اینها را داشته باشید که بعداً دنبالشاننگردید.

آشنایی کوتاه با زندگی آیت الله محمدی...

ما را در سایت آشنایی کوتاه با زندگی آیت الله محمدی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 217 تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 1:22

صفحه بندی