عابدینی، یادگار خانطومان

خرید بک لینک

1- این حالو هوا را فقط درباره شهدای دفاع مقدس خوانده یا شنیده بودم. ظرف بچه ها را می شست.وسایلشان را مرتب می کرد. برایشان غذا می آورد. اصرار داشت لباس هایشان را بشوید،با هزار زحمت برای بچه ها سوپ درست می کرد، موقع تماس با خانواده ها نوبتش را به دیگرانمی داد. ... نیمه های شب بلند می شد و به بچه ها سر می زد، مبادا پتوی مناسبینداشته و سرما بخورند.

اینها مسیر سیر و سلوک عملی اش بود. حرف های معنوی و جملات و عرفانیاش را که گاه می شنیدیم باورمان می شد که دارد به لحظه پرواز نزدیک می شود.

2- دفعه قبلکه آمده بود مجروح شد. تیر خورده بود به کتف سمت چپش، درست بالای قلب و بخشی ازگوشت تنش را کنده بود. بچه ها در تکاپو افتادند که زود به عقب منتقلش کنند. روحیهاش حرف نداشت. شوخی و جدی گفت: مرا بخواهید عقب ببرید همه تان را می زنم! می خواهمتا آخر درگیری کنار بچه ها باشم.

زخمش را بستیم. خون زیادی رفته بود. لبخند می زد و می گفت: چه دردشیرینی!

آشنایی کوتاه با زندگی آیت الله محمدی...

ما را در سایت آشنایی کوتاه با زندگی آیت الله محمدی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 6:36

صفحه بندی